
شعری برای دندان بد شکلِ قدیمیمن زنی را میشناسم،که مدام پازل میخرد،پازلهای چینی،بلوکههای پازل چوبی،پازلهای فلزی،تکههایی که عاقبت در ترتیب خاصی قرار میگیرند.به کمک ریاضیات آنها را حل میکند.همهی پازلها را حل میکند.او در جنوب، نزدیک دریا زندگی میکند.او برای مورچهها شِکر میریزد.او کاملاً به دنیای بهتری معتقد است.موهایش سفید است و به ندرت آنها را شانه میکند.دندانهایش نامرتباند،و لباسهای سرهمی شلِ بیقواره به تن میکند،آن هم روی بدنی که اکثر زنان آرزوی داشتنش را دارند.سالها من را با رفتارهای غیرعاد...
ادامه مطلب
سوالی قدیمی در کتابی کهن پرسنده اش را چگونه با خبر کند از جوابش؟ ...
ادامه مطلب