پالتون

متن مرتبط با «تف به جغرافياي تنهايي» در سایت پالتون نوشته شده است

رسیدن به آرزویی که خوشحالم نکرد

  • نیلوبلاگ

    به آرزویی که ۲،۳ ساله ام بلاخره رسیدم. منظورم آرزوییه که ۲،۳ ساله تو دلم داشتم. اما خوشحال نیستم...دیگه وقتی بهش رسیدم که میشه بگم ذوقی نداشتم. فقط خواستم برسم که حسرتش به دلم نمونه... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • مردم به چه امیدی بهت پول بدن؟

  • نیلوبلاگ

    چیزی تا تموم کردن مقطع کارشناسی نمونده. بیشتر از قبل تلاش میکنم. تلاشم اینه که مرور کنم تا مطالب تثبیت بشه و از خاطرم نره. اما متاسفانه هرچی به آخر دانشگاه نزدیک میشیم، هم کلاسی ها و حقوقخوانان هم دوره ایم، سست تر و تنبل تر میشن. استاد هربار که سوال میکنه و  پاسخ صحیحی از دانشجوها دریافت نمیکنه بیشتر نا امید میشه. اکثرا هیچی نمیدونن و عده کمی فقط مطالب ترم پیش رو یادشون هست. اونم بخاطر اینکه برای امتحان زیاد خونده بودن. اکثرا جزوه خوندن. رنگ مواد قانونی و دکترین حقوقی رو ندیدن. اگه کمی بهشون توجه کنم منم مثل اونا میشم. بی انگیزه و سست. مجبورم عکس کارآموزان جدید الورود کانون و مرکز وکلا رو ببینم تا انرژیم بیشتر بشه.تازه میفهمم چرا این همه تحصیل کرده بیکار داریم، چرا این همه میگن مدر...

    ادامه مطلب
  • ترم یک حقوق و عشق به کاراگاهی

  • نیلوبلاگ

    اوایل ورود به دانشگاه و تحصیل در رشته حقوق، یکی از فانتزی هایی که خیلی تو سرم بود " حرفه کاراگاهی " بود. اونم نه یک کاراگاه خوشحال و خوشرو. بلکه یک کاراگاه کاملا جدی که خیلی به خودش سخت میگیره. اغلب کم حرف، سرد و بی روح اما خیلی پیگیر و خبره. وقتی میدیدم کاراگاه مقام قضائی نداره و فقط دستور میگیره، میخورد تو ذوقم. آخه خودمو مستقل تر از این میدونستم که بازپرس پرونده بخواد بگه چیکار کن چیکار نکن. برای همین آرزو میکردم کاش یک شغلی بود که هم بتونی بازپرس قضائی باشی هم کاراگاه باشی. چون تحقیق و تعقیب جزئی تر و واقعی تر توسط کاراگاه اتفاق میفته تا بازپرس. اصلا امکان داره گاهی وقتا کاراگاه مثل یه نیروی مسلح وارد مکانی بشه و تو سوراخ سمبه های اونجا دنبال قاتل بگرده. اما بازپرس بیشتر تو  دفترش ن...

    ادامه مطلب
  • تجربه گاهی باید رنج و سختی باشه

  • نیلوبلاگ

    فهمیدم که صرفا کتاب خواندن و مطالعه نیست که به من بینش روشن تر و فهم وسیع تری میده. گاهی باید کمتر کتاب بخونی و بیشتر وقت و هزینه ات رو صرف تجربه و فعالیت میدانی کنی. این تجربه گاهی باید رنج و سختی با...

    ادامه مطلب
  • وقتی ما آمدیم اتفاق، اتفاق افتاده بود!

  • نیلوبلاگ

    وقتی ما آمدیماتّفاق، اتفاق افتاده بود!حالهرکسبه سلیقه خود چیزی میگویدو در تاریکی گم میشود...

    ادامه مطلب
  • که به سلامتیِ یک شکوفه زیر تگرگ

  • نیلوبلاگ

    که به سلامتیِ یک شکوفه زیر تگرگکه به سلامتیِ گوسفند قبل از مرگ!که به سلامتی جام بعدی و گیجیکه به سلامتی مرگهای تدریجیکه به سلامتیِ خوابهای نیمهتمامکه بـه سلامتی من... که واقعا تنهام!که به سلامتی سالهای دربدریکه به سلامتی تو که راهیِ سفری......

    ادامه مطلب
  • حسرت نبرم به خواب آن مرداب

  • نیلوبلاگ

    حــســرت نــبـــرم بـه خــواب آن مـــردابکـــآرام درون دشـت شـب خـفـتـه اسـتدریـــایـــم و نــیــســت بــاکـــم ازطــوفـان دریـا هـمـه عـمـر خـوابـش آشـفـتـه است...

    ادامه مطلب
  • یکی داره بهم فکر میکنه!

  • نیلوبلاگ

    میگن وقتی خوابت نمیبره یکی وبلاگ داره کلمه بهت فکر وبلاگ میکنه کلمه حتما سیگارم وبلاگ داره کلمه بهم فکر وبلاگ میکنه کلمه ! ...

    ادامه مطلب
  • تجربه هایم را به شما می گویم!

  • نیلوبلاگ

    پزشک ها، کشیش ها، قاضی ها و افسرها طوری انسان را می شناسند که انگار خودشان او را ساخته اند. فقط مسئله این است که وقتی جوان بودم، این جور چیزها خیلی عذابم می دادند. خب خانواده ام حرفه ای نبودند. بلاخره...

    ادامه مطلب
  • حکیمان را بها کمتر نهادند

  • نیلوبلاگ

    حـکیـمـان را بهــا کمـتــر نهــادنــد به نــادان جـلوه مستانـه دادنـد چه خوش بختی، چه خرم روزگاری در سلطان به درویشی گشادند ...

    ادامه مطلب
  • هنوز نمرده بودم، ولی داشتم به سرعت می گندیدم

  • نیلوبلاگ

    هنوز نمرده بودم، ولی داشتم به سرعت می گندیدم. کی تو این وضعیت نبود؟ همه مان مسافر این کشتی سوراخ هستیم و دلمان هم خوش است که زنده ایم ! ...

    ادامه مطلب
  • لا به لای دروغاتون

  • نیلوبلاگ

    لا به لاى دروغاتون، يه نگاه به چشماى طرف مقابلتون بكنين، شايد پشيمون شدین...

    ادامه مطلب
  • گویند کسان بهشت با حور خوش است

  • نیلوبلاگ

     گویند کسان بهشت با حور خوش است من گویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار آواز دهل شنیدن از دور خوش است  ...

    ادامه مطلب
  • تو به من خندیدی

  • نیلوبلاگ

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت برچسبها: حمید مصدق, تو به من خندیدی, رفتی, باغچه کوچک, سالهاست ...

    ادامه مطلب
  • به بهانه هرشب

  • نیلوبلاگ

    دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را! بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را داری کنار شوهرت از بغض می میری شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد از ابتدا معلوم بودم انتهایم را در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد! شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ» را از تو مستیم از نوشابه ی مشکی ست یا از تو؟! دارم تلو... دارم تلو... از «نیستی» مستم حالا «دکارت»...

    ادامه مطلب
  • من را به تو این نذر و دعاهـا نرساندند

  • نیلوبلاگ

    تا بوده همین بوده نگاهی به نگاهیمی افتد و می سوزد دل در تب آهی من را به تو این نذر و دعاهـا نرساندند ای کاش مـهیـا بشود گاه گناهی من لالـم و ایـن حجـم ورم کرده دهان نیست زخمـی است که وا می شود از عشق تو گاهی دو بافـه کن و بر دو سر شانه بیاویز مـن باشم و تردید بر آغاز دوراهی بر زلزلـه جـامـانده کسی خ...

    ادامه مطلب
  • یکشنبه

  • نیلوبلاگ

    یکشنبه است امروز تو کمـی زودتر بیا دلم جـا مانـده ، جایی در قرار دیروز چای دم کنم یا قهـوه؟ چـه می گویـم.... یکشنبه است امروز عـشق را چیده ام، آمـاده تو فقط زود بیا...! ...

    ادامه مطلب
  • کاری جز نرسیدن به تو نکرده ام

  • نیلوبلاگ

    خسته ام و جز نرسیدن به تو کاری نکرده ام... ...

    ادامه مطلب
  • ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم ...

  • نیلوبلاگ

    روزگار عجیبی شده است! حتی وقتی میخندیم، منظورمان چیز دیگریست، وقتی همه چیز خوب است میترسیم! ما به لنگیدن یک جای کار عادت کردهایم ... ...

    ادامه مطلب
  • گوش هایت به من بدهکار است

  • نیلوبلاگ

    همان طور که دیروز سیگارم هفته ی قبل خودکارم و ماه پیش آن کتابچه ی شعر شاملو را پیدا کردم تو را هم خواهم یافت فقط امیدوارم حوصله داشته باشی گوش هایت حرف های یک عمر بیخوابی را به زبان من بدهکار است! ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    یکشنبه غم انگیز | یکشنبه سیاه | یکشنبه بازار استانبول | یکشنبه ی غم انگیز |