برای خورده شدن - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:40
مارها قورباغه ها را مي خوردند .. و قورباغه ها غمگين بودند .. قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند .. لك لك ها مارها را خوردند .. و قورباغه ها شادمان شدند .. لك لك ها گرسنه ماندند .. و شروع كردند به خوردن قورباغه ها .. قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند .. عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند .. و عده...
اینجور خوشحالی ترسناک است! - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:40
u200eگفت: خیلی میترسم. u200eگفتم: چرا؟ u200eگفت: چون از ته دل خوشحالم. اینجور خوشحالی ترسناک است. u200eپرسیدم: آخه چرا؟ u200eجواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد. برچسبها: خالد حسینی, اینجور خوشحالی, ترسناک, سرنوشت, ناشادی
Telling me I'm not worth being forgiven - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:40
I crossed the oceans of tears And sacrificed all these hearts On the altar of you But these same ghosts will haunt me Until my last days One by one risen from their graves Telling me I'm not worth being forgiven For the all hearts wide shut برچسبها: Swallow the Sun, Hearts Wide Shut, Emerelad Forest...
اما هنوز خوابش نمیبرد! - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:40
مرد به رختخواب میرود، اما خوابش نمیبرد. ملحفه ها را می اندازد. سیگاری روشن میکند. کمی مطالعه میکند. دوباره چراغ را خاموش میکند اما باز نمیتواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند میشود، در خانه دوست و همسایه اش را میزند، پیش او درد دل میکند و به او میگوید که نمیتواند بخوابد و خوابش نمی برد. از او راهنمایی میخ...
رویای اجتماعات - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 15:40
در اتاقی کوچک، تنها زندگی میکنم، روزنامه میخوانم، و در تاریکی، تنها میخوابم، در رویای اجتماعات! برچسبها: چارلز بوکوفسکی, زندگی تنهایی, روزنامه, اتاقی کوچک, ضد اجتماع
Edge of the World - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 0:21
We're ru ing to the edge of the world Ru ing, ru ing away We're ru ing to the edge of the world I don't know if the world will end today
به بهانه هرشب - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 19:48
دارد صدایت می زنم... بشنو صدایم را! بیرون بکش از زندگی و مرگ! پایم را داری کنار شوهرت از بغض می میری شب ها که از درد تو می گیرم کجایم را هر بوسه ات یک قسمت از کابوس هایم شد از ابتدا معلوم بودم انتهایم را در هر خیابان گریه کردم، گریه من را کرد! شاید ببیند شوهر تو اشک هایم را هیچم! ولی دارم عزیزم «هیچ...
برای ادامه دادن - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 18:03
ما برای ادامه دادن، هیچ کسی را نداریم جز خودمان؛ و این کافی ست.
کرگدن دل نازکی هستم که پیر شده است! - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 18:03
میگویند تنهایی پوست آدم را کلفت میکندمیگویند عشق دل آدم را نازک میکند میگویند درد آدم را پیر میکند ... آدم ها خیلی چیزها میگویند و من، امروز کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است! برچسبها: مهدی صادقی, درد آدم را پیر می کند, تنهایی, عشق, آدم ها
Impossible to understand - تاریخ: 1396/5/14 ساعت: 18:03
.she's deep, dark, mysterious, and quite impossible to understand .all I care is that she walks with me and likes to hold my hand
اشتباهات درست - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
کاش اشتباهای بیشتری مرتکب شده بودم٬اشتباهای درست و حسابی٬ یعنی کارایی که راست راستکی واقعا غلط باشه٬ ولی عوضش اجازه نمیدادم حوادث، منو جایی ببرن که دوست ندارم... برچسبها: توبیاس وولف, آزادی, اشتباه درست, تصمیم شخصی, روشنگری
10 تومن بیشتر ندارم! - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
رفته بودم کافه، به کافه چی گفتم یه قهوه بده به تلخی سرنوشتمگفت خب چقدر تلخ بوده؟ سرمو بردم نزدیک گوشش گفتم: 10 تومن بیشتر ندارم :) برچسبها: کافه, قهوه, قهوه تلخ, تلخی سرنوشتم, کافه چی
تـنـهـا چـتـر - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
زندگی یعنی بارانی از کثافت! و در این میان "هنر" تـنهـا چـتـری است که داریم...
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی 1 ای چشم عقل خیره در اوصاف روی تو چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی 2 شهری به تیغ غمزه خون خوار و لعل لب مجروح میکنی و نمک میپراکنی 3 ما خوشه چین خرمن اصحاب دولتیم باری نگه کن ا
شـیـرجـه هـای نـرفـتـه - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
فکرش را بکنید کسی خودش را در آب انداخته.از دو حال خارج نیست؛ یا شما برای نجاتش، خود را به آب می اندازید و در فصل سرما، به عواقب بسیار سخت آن دچار می شوید یا او را به حال خود وا می گذارید. شیرجه های نرفته، گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا می گذارند ... برچسبها: آلبر کامو, سقوط, نجات, کارهای نکرده, بخش هایی...
آدم؛ زخم است - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
بوسـه بخیه استخنده بخیه است فراموشی بخیه است مهربانی بخیه است آدم بیبخیه متلاشی میشود! آدم؛ زخــم است... برچسبها: چارلز بوکوفسکی, آدم, بوسه, فراموشی, بخش هایی از کتاب
کـُنـده هـیـزم تـر - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
u200d زندگی من مثلِ شمع خرده خرده آب میشود،نه، اشتباه میکنم مثلِ یک کُنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتشِ هیزمهای دیگر برشته و ذغال شده ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده فقط از دود و دمِ دیگران خفه شده... برچسبها: صادق هدایت, بوف کور, زندگی من, اینجا که من ایستاده ام, بخش هایی از کتا...
تصور واهی - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
از کوچه ای به کوچه دیگر می روم، آدمها را نگاه میکنم و میبینم بسیاری از آنها به دلیل اینکه موقعیتی پیش نیامده تا کسی را بکُشند، تصور میکنند که بی گناهند... برچسبها: اورهان پاموک, بسیاری از مردم, بی گناهی, توضیحی از خود, روشنگری
Room of Shadows - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
Alone in this empty room of shadows Alone, filled with memories of nothing
مـرا بـگـیـر در آغـوش - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 18:24
کشیدم از تو: دو تا کوه، بعد، چند کلاغغروب کردم تا هر غروب گریه کنیبرای من که تمامی قصّه بد بودمکجاست آغوشی تا که خوب گریه کنی؟!.میان بندری ِ ضبط، بغض کردم تاکنار ترمینال ِ جنوب گریه کنی نشستم و خود را توی چای حل کردملباس زیرت را در شبم بغل کردم سفر نبود و کسی دست در کتابم بردبه سقف زل زدم از درد...

برچسب‌های محبوب

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند | مبارزه با تحقیر