پالتون

متن مرتبط با «من پاییزی ام» در سایت پالتون نوشته شده است

تو فکر میکنی من اینجا میمیرم؟ اینجا توی این غربت...؟

  • نیلوبلاگ

    صادق چوبک 13 تیر 1377 شمسی در شهر بروکلی آمریکا در گذشت."منیرو روانی پور" در سوگ او مینویسد:" در شهر سیاتل آمریکا، یک نوع ماهی غریبی هست به نام " سالمن " که اندک زمانی بعد از تولد، به اقیانوس میرود تا زندگی کند و چندماهی پیش از مرگ به زادگاه خود برمیگردد؛ برمیگردد تا همانجا که به دنیا آمده بود، بمیرد. حالا میتوانم بگویم که صادق چوبک در آخرین لحظات زندگی، چطور با بهت و حیرت نگاه کرده و پیش از این که خورشید زادگاهش را ببیند، از نفس افتاده. به یاد جمله ی آخر او می افتم؛ این جا توی این غربت...؟"" تو فکر میکنی اینجا'>اینجا میمیرم؟ این جا توی این غربت...؟"حالا صادق چوبک هم نیست که میگفت: وقتی به مرگ فکر میکنم، خوابم نمیبرد. هرشب منتظرم که صبح شود و خورشید را دوباره ببینم. صدای "قدسی" را بشنوم. گاه...

    ادامه مطلب
  • مردم به چه امیدی بهت پول بدن؟

  • نیلوبلاگ

    چیزی تا تموم کردن مقطع کارشناسی نمونده. بیشتر از قبل تلاش میکنم. تلاشم اینه که مرور کنم تا مطالب تثبیت بشه و از خاطرم نره. اما متاسفانه هرچی به آخر دانشگاه نزدیک میشیم، هم کلاسی ها و حقوقخوانان هم دوره ایم، سست تر و تنبل تر میشن. استاد هربار که سوال میکنه و  پاسخ صحیحی از دانشجوها دریافت نمیکنه بیشتر نا امید میشه. اکثرا هیچی نمیدونن و عده کمی فقط مطالب ترم پیش رو یادشون هست. اونم بخاطر اینکه برای امتحان زیاد خونده بودن. اکثرا جزوه خوندن. رنگ مواد قانونی و دکترین حقوقی رو ندیدن. اگه کمی بهشون توجه کنم منم مثل اونا میشم. بی انگیزه و سست. مجبورم عکس کارآموزان جدید الورود کانون و مرکز وکلا رو ببینم تا انرژیم بیشتر بشه.تازه میفهمم چرا این همه تحصیل کرده بیکار داریم، چرا این همه میگن مدر...

    ادامه مطلب
  • حقوق جان، رشته ی دلخواه من!

  • نیلوبلاگ

    حقوق جان، رشته ی دلخواه من!تو را با تمام مسامحه های قانونگذار دوست دارم.لغات عربی و کهنه ی در تو، مثل زبان مادری شیرین است و برایم تازگی دارد.حتی با وجود تمام ابهام، اجمال و تعارضت به جان می نشینی.ای کاش کسی تو را بخواند که به تقدست آگاه باشد.چه شد که هرکس هوس دانشگاه به سرش زد، تصمیم گرفت که حقوق بخواند؟من را ببخش زمانیکه دانشجوی راه تو شدم، به اندازه کافی جشن نگرفتم و ذوق و شوق کافی به خرج ندادم!به تو کم توجهی کردم. دقیق نخواندمت و آنطور که باید با تو انس نگرفتم! تو وسیله ستاندن حق و حقوق مردمی، خون و حیثیت و مال افراد را صیانت میکنی اما حالا بازیچه دست طرح تسهیل و بیشعوری جماعتی احمق شده ای.جامعه ای که تو در آن رنگ ببازی خیلی وقت است که مضمحل شده است.تو را باید نجات داد. قبل از اینکه...

    ادامه مطلب
  • گفتگو با تشنگان امید

  • نیلوبلاگ

    با کسانی که تشنه امید هستند، گفتگو های یاس انگیز گناهی است نابخشودنی. وقتی این عمل از فردی نابخرد صادر میشود، او را به دلیل عدم آگاهی میتوان بخشید، اما اگر شخصی دانا به انجام این گناه مبادرت ورزد بایست...

    ادامه مطلب
  • من در گذشته

  • نیلوبلاگ

    من در گذشته زمانی پسر و دختر، بوته، پرنده و ماهی آرام دریا بودم....

    ادامه مطلب
  • یاور همیشه مومن

  • نیلوبلاگ

    ای به داد ِ من رسیدهتو روزای ِ خود شکستنای چراغ ِ مهربونیتو شبای ِ وحشت ِ منای تبلور ِ حقیقتتوی ِ لحظه های ِ تردیدتو منو از شب گرفتیتو منو دادی به خورشیداگه باشی یا نباشیبرای ِ من تکیه گاهیبرای ِ من ک...

    ادامه مطلب
  • روزنامه صبح

  • نیلوبلاگ

    صبحانه: روزنامه وُ قهوه وُ گریه...(روزنامهی صبح، وقت صبحونه،خـیلی لازمــه، توی هـر خونه!)تیترِ درشتِ روزنامه اینه:دیوید بکهام یه ساعت خریده که روش پُرِ الماسُ نگینه!با فونتِ قرمز زیرش نوشته:هرکسی ...

    ادامه مطلب
  • فرصتِ من از تاریخ، سهمم از جهانم بود

  • نیلوبلاگ

    فرصتِ من از تاریخ، سهمم از جهانم بوددختری که با گریه توی بازوانم بودپهلوان تو ماندم گرچه دیو بسیار استآنچه از لبت خواندم کلّ هفتخوانم بوداز سکوت ترسیدم، در سقوط رقصیدمنوش گفتی و دیدم: سم در استکانم ب...

    ادامه مطلب
  • که به سلامتیِ یک شکوفه زیر تگرگ

  • نیلوبلاگ

    که به سلامتیِ یک شکوفه زیر تگرگکه به سلامتیِ گوسفند قبل از مرگ!که به سلامتی جام بعدی و گیجیکه به سلامتی مرگهای تدریجیکه به سلامتیِ خوابهای نیمهتمامکه بـه سلامتی من... که واقعا تنهام!که به سلامتی سالهای دربدریکه به سلامتی تو که راهیِ سفری......

    ادامه مطلب
  • دریغا که بار دیگر شام شد

  • نیلوبلاگ

    دریغا که بار دیگر شام شد، سراپای گیتی سیه فام شد، همه خلق را گاه آرام شد، مگر من، که رنج و غمم شد فزون جهان را نباشد خوشی در مزاج، بجز مرگ نبود غمم را علاج، ولیکن در آن گوشه پای کاج، چکیده است بر خاک ...

    ادامه مطلب
  • پـونـز - ترامادول

  • نیلوبلاگ

    Download حالم این روزا حالِ خوبی نیست مثل حالِ عقاب، بیپرواز شکلِ حالِ «ژوکوند» بیلبخند مثل احوالِ تار بی«شهناز» **** دود میشه کلمبیا هر روز بینِ نخهای پاکتِ کِنتم سقط میu200eشه ترانهای ه...

    ادامه مطلب
  • او خود در بند من است

  • نیلوبلاگ

    و گفت: بیزارم از آن خدای که به طاعت من از من خشنود شود و به معصیت من از من خشم گیرد پس او خود در بند من است تا من چه کنم......

    ادامه مطلب
  • برای من دیگر بس است...

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواهد زندگیم را مانند بسته ای در دست کس وبلاگ دیگر کلمه ی بگذارم و بگویم: بیا، وبلاگ برای کلمه من وبلاگ دیگر کلمه بس است، حالا تو فکرش را بکن … اما ممکن نیست! با دست خودمان زندگی را وبلاگ برای کلمه خود خراب کرده ایم. هر روز صبح که بیدار می شویم سنگینی این زندگی لعنتی روی ما وجود دارد و باز باید فکر کرد......

    ادامه مطلب
  • ارسطو - مرد کامل

  • نیلوبلاگ

    آخرين مطالب لینک دوستان پيوندهای روزانه لینک های مفید ...

    ادامه مطلب
  • من اگه سیگار هم بودم

  • نیلوبلاگ

    من اگه سیگار هم بودم، همون نخی میشدم که اشتباهی از ته روشن میشه....

    ادامه مطلب
  • ردپاهایت درون شعر من

  • نیلوبلاگ

      رفته ای و ... رد پاهایت درون شعر من همچنان بی عشق ؛ پیدا می شود . . . !    ...

    ادامه مطلب
  • من یک مهاجرم!

  • نیلوبلاگ

       من یک مهاجرم از رویایی به رویایی گاه از قطب جنوب سر در می آورم گاه از دریای کارائیب گاه سفیدم گاه , سیاه با زردها چ...

    ادامه مطلب
  • تو به من خندیدی

  • نیلوبلاگ

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت برچسبها: حمید مصدق, تو به من خندیدی, رفتی, باغچه کوچک, سالهاست ...

    ادامه مطلب
  • مائیم که بی هیچ سرانجام خوشیم

  • نیلوبلاگ

    مائیم که از بادهٔ بیجام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گـویـنـد سرانـجـام نـداریـد شـما مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم ...

    ادامه مطلب
  • اما هنوز خوابش نمیبرد!

  • نیلوبلاگ

    مرد به رختخواب میرود، اما خوابش نمیبرد. ملحفه ها را می اندازد. سیگاری روشن میکند. کمی مطالعه میکند. دوباره چراغ را خاموش میکند اما باز نمیتواند بخوابد. ساعت سه صبح بلند میشود،در خانه دوست و همسایه اش را میزند، پیش او درد دل میکند و به او میگوید که نمیتواند بخوابد و خوابش نمی برد. از او راهنمایی میخواهد. دوستش پیشنهاد میکند که قدمی بزند. شاید خسته شود. بعد باید فنجانی جوشانده برگ زیرفون ب...

    ادامه مطلب